اشعاری در باب زعفران
| به روز خجسته سر مهر ماه | به سر برنهاد آن کیانی کلاه |
| زمانه بی اندوه گشت از بدی | گرفتند هر کس ره بخردی |
| دل از داوریها بپرداختند | به آیین، یکی جشن نو ساختند |
| نشستند فرزانگان، شادکام | گرفتند هر یک ز یاقوت، جام |
| میروشن و چهرهٔ شاه نو | جهان نو ز داد از سرِ ماه نو |
| بفرمود تا آتش افروختند | همه عنبر و زعفران سوختند |
| پرستیدن مهرگان دین اوست | تنآسانی و خوردن آیین اوست |
| اگر یادگارست از او ماه مهر | بکوش و به رنج ایج منمای چهر |